تبليغاتX
dont leave me !I need you

About Blog

مهربانم، اي خوب!
ياد قلبت باشد؛ يک نفر هست که اين جا
بين آدم هايي، که همه سرد و غريبند با تو
تک و تنها، به تو مي انديشد
و کمي،
دلش از دوري تو دلگير است....
مهربانم، اي خوب!
ياد قلبت باشد؛ يک نفر هست که چشمش ،
به رهت دوخته بر در مانده
و شب و روز دعايش اينست؛
زير اين سقف بلند، هر کجايي هستي، به سلامت باشي
و دلت همواره، محو شادي و تبسم باشد...
مهربانم، اي خوب! ياد قلبت باشد؛
يک نفر هست که دنيايش را،
همه هستي و رؤيايش را، به شکوفايي احساس تو، پيوند زده
و دلش مي خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد....
مهربانم، اي خوب!
يک نفر هست که با تو
تک و تنها، با تو

صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ


Archive

مرداد 1387
خرداد 1387


Links

آنيتا جوونم
كاميار و نازي جوونم
بنيامين جوونم
ساحارا جوونم
سارا جوونم
هوووها
روشنك جووووووووووووووووووووووووووونم
پسر تنها جوونم
پيام جوونم
سايت اختصاصي كامي هومي جونم
حسين جوون
حتما يه سري به اينجا بزن!
ژوان جوونم
سلطان رپ تهي و ابليس
پسر تنها جوونم و خودم
ستايش تو
نامه هاي من به هومن
سيد حسين
بي همتاي من
نامه هاي فروغ فرخ زاد
عاشقان ديوانه نيستند
هاله جوووووونم
مهديه پاييزي عزيزمممممم
مهسا جووووونم
جادوگر ناشناس
بهاره جوونم
سحر جونممممممممممممم
عليرضا جونننننننن
كامران و هومن با شهرزاد جوونم
مهسا جون
امير حسين جوون
دو كله پوك
آيلين جووونم
آيلين جوون و حسين جوون
آبجي ناز خودم
ديگه ديدنم محاله


Daily Links

آرشيو پيوندهاي روزانه


Category

 


Template By

www.TakTemp.Com
عسل ح - نازنين

تولده خودمممممممممم
سلام

تولدم مبارک

بای

نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387 ساعت 15:55  توسط پريا  | 

آپ جدید با داستان
سلام سلام سلام سلااااااااااااااام
چطورين عزيزايه دلم؟؟
چي كارا ميكنين؟؟؟حتما مثل من بيكارينو تو نت ول ميگردين...نظرا 100تا شد گفتم آپ كنم اونم باداستان!!!!!

تقدیم ه مه رو عزیزم با تمام وجودم درکت میکنم عزیز دلم:
چرا رفتي تو؟؟
چرا رفتي تو بستي تو چشماتو قلبم ميگيره؟؟
يه روز بي تو و عشقت گوشه ي سينه ميميره..
يگه بسه خسته ام بگير دستامو
يه روز ميرسه...دستامون دستايه عشق رو ميگيره
يه روز ميرسه قلبامون واسه ي همديگه ميميره
نذار بسته شه دفتر عشق من با تو..
هنوزم اون چشاي تو
اون نگاه تو
مونده به يادم..چرا رفتي آخرش؟؟
جز تو دل به كي دادم؟؟
نگفتي ميري يه روز
گقتي دوستم داري هنوز...منم داشتم
گفتي منو ميخواي فقط..!
ميگفتي با من ميموني...!
اما رفتي تو..اما رفتي تو بستي تو چشماتو قلبم ميگيره
يه روز بي تو و عشقت گوشه ي سينه ميميره...!
بچه ها من ميخوام يه چيزي بگم اميدوارم همه تون منطقي با اين مسئله كنار بياين....
اگه يادتون باشه منو روشنك واسه هم ميمرديم هنوزم اينطوري هستيم اما تو اين 6 ماه كه من نبودم روشنك براي اينكه جايه خالي منو پر كنه وب هووها رو و وب خودشو تعطيل كردو يه وبه گروهي درست كرد...منم اين قضيه رو نميدونستم يعني فكر ميكردم از من و بقيه بچه هاي نت خسته شده اما چند روز پيش خودش بهم گفت...كه به خاطر پر مردن جايه خالي من اين كارو كرده حالا كه وب هووها بوسيله ي منو مهسا جووونم اداره ميشه و روشي ام يه وب با ژينوس جووون داره براي اثبات اين قضيه كه روشي واقعا قصدي نداشته و هنوزم دوستمون داره منو روشنك يه وب توپ توپ توپ تا چند وقت ديگه تاسيس ميكنيم ...شايد خيلي هاتون از تعطيل شدن هووها دلتون شكسته باشه اما ادتون باشه هيچي قشنگتر از بخششه دوستي كه واستون خيلي عزيزه نيست...روشنك ماهم ورود دوباره تو پيشمون تبريك ميگم...چون مطمعا ام دوستاي ماهه خودم مثل مهسا جوون و آنيتا جوون و بقيه اونقدر مهربون و باگذشت هستن كه از اون قضيه بگذرن و نذارن دوستي مون خراب بشه..!
پسر تنها جووونم داداشيه ماهم از متنها و شعر هاي قشنگت ممنونم عزيزم:
اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش، چون ارزشي نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسي رو دوست داشتي، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشقه
حالا بريم سراغ داستان....اين داستانو تقديم ميكنم به دوست عزيزم كه خيلي دوستش دارم ولي خيلي وقته يادي از من نكرده اوين ماهم اميدوارم خوشت بياد عزيزم:
بازم تو دنيايه خودم غرق بودم بازم از همه بريده بودم بازم قلبم ذهنم روحم همه و همه يه صدا اونو صدا ميكردن.....!تو اتاقم روبه رويه عكسه ماهش نشسته بودم خيلي وقت بود كه ديگه اشكي نميريختم من عادت كرده بودم كه فقط حسرتش باهام باشه نه هيچ چيزه ديگه فقط حسرته يه لحظه داشتنش يه ثانيه از نزديك حس كردنش يه لحظه فقط يه لحظه لمس كردنش اما اينا فقط حسرت بود و بس ميدونستم هيچ وقت نميتونم گرماي وجودشو حس كنم...هيچ وقت!
تو اين فكرا بودم كه بابام اومد تو اتاق :
-اوين جان عزيزم هنوزم مطمعني كه ميخواي بري!
-آره بابا مطمعنام 7 ساله دارم تحمل ميكنم اما ديگه نميتونم دارم ديوونه ميشم بابا خسته شدم..كاش هيچ وقت گرفتار نميشدم...!
بابام خيلي ناراحت شد:عزيزم من فقط واسه اين اجازه دادم بري كه خودت با خودت كنار بياي اين عشق زندگيتو بهم ريخته 20 سالته و اين قدر افسرده و ناراحتي اونم به خاطره يه عشق محال...وسايلاتو جمع كن ساعته 9 را ميوفتيم كه 11به پروازت برسيم.!
-چشم بابا!
خدايا چرا آخه چرا از اينكه از پيشه خانواده ام ميرم ناراحت نيستم چرا تو قلبم هيچ كس نيست حتي خانواده ام چرا فقط هومنه و هومن...خدايا بعد 7 سال تحمله دوريش دارم ميرم براي اولين بار ببينمش...به همه ي فاميل گفتيم دارم براي تحصيل ميرم اونجا ولي من كه ميدونم همه شون فهميدن من دارم از همه ميبرم و ميرم آلمان تا سالي يه بار كه هومنم كنسرت داشت برم و فقط نگاهش كنم....همه ميدونن و وقتي منو ميبينن زيره گوشه هم ميگن طفلي دختره ديوونه شده...!
ولي من ديوونه نيستم خدا جووونم فقط تمامه وجودم هومنو ميخواد فقط هومنوو!
كاش ميشد بتونم برم كانادا وليييييييي....حيف نشد اينم با كلي خواهش و تمنا و 2 سال دوندگي تونستم ميرم اونجا و منتظر ميمونم تا بياد تا بياد و با اومدنش واسه يه لحظه ام كه شده طعمه خوشبختي رو بچشم....كاش من جايه چشماش بودم كاش جايه قلبه مهربونش بودم كاش جايه دستهايه قشنگش بودم تا هميشه همراهش باشم تا هميشه حسش كنم...كاش هر چيزي بودم اما انقدر از هومنم از تمامه زندگيم دور نبودم....واي خداي من خل شدم...من ديگه بهش نزديكم...خدايا يعني ميشه يه روز از همين روزا آرزوييي كه 7 سال روزو شب واسش  گريه كردمو يه بار فقط يه بار ببينم ميشه خدا جون؟؟؟؟؟؟
لباسام و وسايلم رو جمع كردم و چشم به ساعت دوختم تا عقربه هاش ساعته 9 رو نشون داد اصلا گذر زمان رو حس نكردم چون تو اين سالها كارم ثانيه شماري بود...!
لحظه اي كه تو هواپيما نشستم  احساس كردم بي پشت و پناه شدم مامانه مهربونم ديگه همراهم نبود تا اشكامو از رو گونه هام پاك كنه و بهم بگه كه خدا بزرگه و به هومنم ميرسم بابام نبود تا ازم مراقبت كنه....اما من همه رو همه رو گذاشتم كنار براي يه لحظه ديدنت...تمامه زندگيه من...هومنم!
خووووب بود؟؟خوشتون اومد ؟؟حتما نظرتونو راجع به داستان بگينها.....!
حالا جواب نظرهاي قشنگتون:
سرينه جووونم:آفرين واسه اينكه اول شدي عزيزم وقت كردم حتما ميام پيشت..خوب كردي اومدي پيشم بوووس.
مهسا گلم:آره فدات شم انقدر خودتو نزن كبود شدياا بيداري عزيزم..واقعا ازت ممنونم براي دوباره راه انداختن وب هووها خيلي گلي...!
سونيا جووونم:اين حرفا چيه عزيزم توام يكي از دوستاي خوب مني هر وقت بتونم ميام پيشت منم دوستت دارم عزيزم.
صبا جان :مرسي كه اومدي عزيزم منم اومدم وبت...!
داداشيه گلم:پسر تنها جوووونم فدات شم كه انقدر از احوالات خانوم بچه هات آگاهييييييي...مرسي كه اومدي عزيزم برات آفف گذاشتم دليل اينكه جوابه اس ام اس نميدمو گفتم...!
مهديه پاييزي جووونم:واقعا كه من تورو يه ساله ميشناسم اونوقت تو منو يادت نيست در هر صورت خوشحال شدم كه اومدي عزيزم.
ساناز جوونم:مرسي كه اومدي منم وقت كنم پيشت ميام عزيزم.
كامي جون دخي جون:خوشجالم كردي كه اومدي ببخشيد وقت نكردم بيام پيشت.
آنيتا جووونم:تو رو يادم بود كه تولدت كيه عزيزم ...بله از اين به بعد بايد سر مهسا رو ببرين بس كه ميگين آپ كن....خوشحالم كردي اومدي عزيزم..فدات شم بوووس.
آقا حسين ممنون كه تشيف آوردين وبه حقير مارو منور كردين.
بابا بزرگ جوووونم امير حسين ماهم:واااااااااااااااااااااااي شرمنده ام كردي انقدر نگو خانوم دكتر بهم درسته كه دكترم ولي خوب نميخوام خودنمايي كنم...من خيلي شكسته نفسم...!
خووووووووووووووووب نظراتتون هم تموم شد...چندتا شعر و متن كه داداشي گلم پسر تنها جووونم برام تو نظرات گذاشته رو بخونين:
چون بوم بر خرابه دنيا نشسته ايم
اهل زمانه را به تماشا نشسته ايم
بر اين سراي ماتم و در اين ديار رنج
بيخود اميد بسته و بيجا نشسته ايم
ما را غم خزان و نشاط بهار نيست
آسوده همچو خار به صحرا نشسته ايم
گر دست ما ز دامن مقصد کوته است
از پا فتاده ايم نه از پا نشسته ايم
تا هيچ منتظر نگذاريم مرگ را
ما رخت خويش بسته مهيا نشسته ايم
يکدم ز موج حادثه ايمن نبوده ايم
چون ساحليم و بر لب دريا نشسته ايم
از عمر جز ملال نديدم و همچنان
چشم اميد بسته به فردا نشسته ايم
آتش به جان و خنده به لب در بساط دهر
چون شمع نيم مرده چه زيبا نشسته ايم
اي گل بر اين نواي غم انگيز ما ببخش
کز عالمي بريده و تنها نشسته ايم
تا همچو ماهتاب بيايي به بام قصر
مانند سايه در دل شب ها نشسته ايم
تا با هزار ناز کني يک نظر به ما
ما يکدل و هزار تمنا نشسته ايم
چون مرغ پر شکسته فريدون به کنج غم
سر زير پر کشيده و شکيبا نشسته ايم
...........................................
اتل متل جدايي ... عروسکم کجايي ؟

گاو حسن پريشون ... يه دل داره پر از خون

عشقم که رفت هندستون ... خونه ام شده قبرستون

يه عشق ديگه بردار ... يه دنيا غصه بردار

سمشو بذار بچگي ... تا آخر زندگي

هاچين و واچين تموم شد ... عمر منم حروم شد
............................................
اين شعرو خودم واسه تون گذاشتم خيلي خيلي خيلي خيلي قشنگه:


 

                                   نيمه شب آواره و بي حس و حال

در سرم سوداي جامي بي زوال

پرسه اي آغار کرديم در خيال

دل به ياد اورد ايام وصال

از جدايي يک دو سالي مي گذشت

يک دو سال از عمر رفت و برنگشت

دل به ياد آورد اول بار را

خاطرات اولين ديدار را

آن نظر بازي آن اسرار را

آن دو چشم مست آهووار را

همچو رازي مبهم و سربسته بود

چون من از تکرار او هم خسته بود

آمد و هم اشيان شد با من و

هم نشين و هم زبان شد با من  و

خسته جان بودم که جان شد با من و

ناتوان بود و توان شد با من و

دامنش شد خوابگاه خستگي

اينچنين آغاز شد دلبستگي

واي از آن شب زنده داري تا سحر

واي از آن عمري که با او شد به سر

مست او بودم ز دنيا بي خبر

دم به دم اين عشق ميشد بيشتر

آمد و در خلوتم دمساز شد

گفتگوها بين ما آغاز شد

گفتمش در عشق پا برجاست دل

گر گشايي چشم دل زيباست دل

گر تو زورق بان شوي درياست دل

بي تو شام بي فرداست دل

دل زعشق روي تو حيران شده

در پي عشق تو سرگردان شده

گفت : در عشقت وفادارم بدان

من تو را بس دوست ميدارم بدان

شوق وصلت را به سر دارم بدان

چون تويي مخمور خمارم بدان

با تو شادي مي شود غم هاي من

با تو روشن ميشود فرداي من

گفتمش : عشقت به دل افزون شده

دل ز جادوي رخت افسون شده

جز تو هر يادي به دل مدفون شده

عالم از زيباييت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب يعني خموش

طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود

بهر کس جز او در اين دل جا نبود

ديده جز بر روي او بينا نبود

همچو عشق من هيچ گل زيبا نبود

خوبي او شهره ي آفاق بود

در نجابت در نکوهي تا بود

روزگار اما وفا با ما نداشت

طاقت خوشبختي ما را نداشت

پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت

بي گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر اين قصه هجران بود و بس

حسرت و رنج فراوان بود و بس

يار ما را از جدايي غم نبود

در غمش مجنون عاشق کم نبود

بر سر پيمان خود محکم نبود

سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من ديوانه پيمان ساده بست

ساده هم آن عهد و پيمان را شکست

بي خبر پيمان ياري را گسست

اين خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رفت

رفت و با دلدار ديگر عهد بست

بخت بد بين وصل او قسمت نشد

اين گدا مشمول آن رحمت نشد

آن طلا حاصل به اين قيمت نشد

عاشقان را خوشدلي تقدير نيست

با چنين تقدير بد تدبير نيست

از غمش با دود و دم همدم شدم

باده نوش غصه ي او من شدم

مست و مخمور و خراب از غم شدم

ذره ذره آب گشتم کم شدم

آخر آتش زد دل ديوانه را

سوخت بي پروا پر پروانه را

عشق من از من گذشتي خوش گذر

بعد از اين حتي تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بيرون کن ز سر

ديشب از کف رفت فردا را نگر

آخر اين يک بار از من بشنو پند

بر من و بر روزگارم دل مبند

عاشقي را دير فهميدي چه سود

عشق ديرين گسسته تار و پود

گرچه آب رفته باز آيد به رود

ماهي بيچاره اما مرده بود

خوووووب اميدوارم از اين آپ لذت برده باشين...نظر فراموش نشه زياد نشه آپ نميكنمااااا....بوووووس فعلا باباي!

نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387 ساعت 16:15  توسط پريا  | 

آپه پیشوازهههههه تابستووون
تو كيستي كه من اينگونه بي تو بيتابم؟
شب از هجوم خيالت نميبرد خوابم
تو چيستي كه من از موج هر تبسم تو
بسان شقايق سرگشته روي گردابم!

....................................................................................................1............................2................................3.................................................4..........................5.................................6..................7.........8................9............10.......................انتظارتون بعد 6 ماه به سر اومد بياين بياين كه من اومدم اول صف بكشين به نوبت بوسسسسسم كنين من كه دلم واستون يه ذره شده بود شما چطووووووووور؟؟؟خوبيين جيگراي خودم چيكارا ميكنين تازه 26 ام امتحانام تموم شد....مردم نابود شدم بسكه درس خوندم... الهي هرچي مدرسه است كمپلت بره زيره خاك....!
حال كردين نه واقعا قالبه جديدو حال كردين خودم كه خيلي باهاش حال كردم...البته ميخوام سفارش بدم براي وبم قالب بسازن ولييييييييييييييييييي نميدونم كدوم سايت بهتره اگه شما سايتي رو ميشناسين حتما حتما بگين بهم باشهههههههههههههههههههه؟؟؟
پستاي قبليم پاك كردم چون رو اعصابم بودن آخه ياده گذشته ميوفتادم گذشته اي كه اصلا نميخوام بهش فكر كنم........!
سر از كاره چشمات كسي در نياورد
 كه هركي تو رو خواست يه روزي بد آورد
براي دل من واسه جسم خسته ام
مني كه غرورو تو چشمات شكستم
واسه من كه برعكس كار زمونه يكي نيست
قدره دلم رو بدونه..........!

راستييييييييييييي حتما حتما حتما همه تون تاريخ تولدتون رو بهم بگين باشه چون هيچ كدومتون رو تاريخ تولدتون يادم نيست پس يادتون نره عزيزايه دلممممم
!
قفس داران سکوتم را شکستند
دل دائم صبورم را شکستند به جرم پا به پاي عشق رفتن
پروبال عبورم را شکستند مرا از خلوتم بيرون کشيدند
چه بي پروا حضورم راشکستند تمنا در نگاهو موج مي زد
ولي روياي دورم را شکستند...!
آههههههان بعضي از دوستاي گلم آيدي منو مخواستن:
hp_redrose
آيدي من هستش فقط اگه اددم كردين بهم بگين تا منم اددتون كنم....!
وقتي تونيستي نه هست هاي ما
چونانكه بايدند
نه بايدها......
مثل هميشه آخرحرفم
وحرف آخرم را
بابغض ميخورم
عمري است لبخندهاي لاغرخودرا
دردل ذخيره ميكنم :               
باشدبراي روزمبادا!
اما
درصفحه هاي تقويم
روزي به نام روزمبادا نيست
آن روزهرچه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
ماكسي چه ميداند؟

شايد

امروزنيز روزمبادا باشد؟؟
وقتي تونيستي

نه هست هاي ما

چونانكه بايدند
نه بايدها....
هرروزبي تو
روزمباداست !
خوووووب حالا جواب نظراتون:
داداشي گلم پسره تنها شرمنده اتم ميدونم خيلي بي وفا بودم ولي جبران ميكنم ببخشيد اگه باعثه ناراحتيت شدم به عشقه من يعني خانوم بچه هاتونم سلامه مخصوص برسون بازم بيا پيشم بوووووس
مهساااااااااااااااااااااا جووونم بيداري عزيزم پريات برگشته...منم دوستت دارم عزيزم
صبا جووونم مرسي از لطفت عزيزم منم دوستت دارم
پيام جووون من چند بار اومدم وبت آففم گذاشتم برات ولي ماشاالله انقدر سرت شلوغه وقت نكردي جواب بدي...اشكال نداره من درك ميكنم و به يادتم هستم
ترانه جووونم مرسي از نظرت عزيزم من اسمه وبتو تو پيوندام حتما ميزارم
سونيا جووونم مرسي اط نظرت عزيزم منم دوستت دارم
يه خبرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر خوووووووووووووووووووووووووووووووووووووب تا مژده گاني ندين نميگم.......نه نه اصرار نكنين امكان نداره.....اصلا..................................ااااااااااااااااااااااااا بدونه مژده گاني امكان نداره!
.
.
.
.
.
.
.
.
چي كاركنم دلم به رحم اومد بهتون ميگم....روشنك جووونم كه لايق ندونست با هم وبه هووهارو آپ كنيم با اينكه من دوسش داشتم و دارم ولي اون ديگه منو نخواست....بي خيال وبه هووها بعده مدتها با داستان آپ ميشه يه آپ با مهسا جووونمه و يكي با من خوشجال شدين نه؟؟؟؟؟؟؟
خووووووووووووب عزيزاي دلم من ديگه برم نظر يادتون نره نظرا زياد نباشه آپ نميكنماااااااااااااااا  بووووووس دوستتون دارم  فعلا بااااااي!


 

ا

 


                               

               

 

                              


                                          

 

               

نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 ساعت 9:1  توسط پريا  | 

شروووع از سر خط
من از تو دل نميبرم اگرچه از تو دلخورم
اگرچه گفته اي تو را به خاطرات بسپرم
هنوز هم خيال كن كنار تو نشسته ام
مني كه در جواني ام به خاطرت شكسته ام
تو در سرابه هاي شبانه خنده ميكني
من شكست داده را خودت برنده ميكني
رفيق روزهاي خوب رفيق خوب روزها
هميشه ماندگار من هميشه در هنوز هااا
صدا بزن مرا شبي به غربتي كه ساختي
به لحظه اي كه عشق را بدون من شناختييي
سلام
اين آپ نيست

دوستاي گلم من اين وبو روز 27 يا 28 خرداد آپ ميكنم حتما حتما حتما اما تمام آپ هاي قبلي رو پاك ميكنم چون منو به ياده روزايي ميندازه كه حالا فهميدم همه اش دروغ بود...بي خيال منتظر آپم باشين البته آپمم با تموم آپها متفاوته دوستتون دارم خيلي زياد بوووووووووووووووووووووس
فعلا

نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 17:57  توسط پريا  | 

<-BlogTitle->

<-BlogDescription->